تبليغاتX
♥eln@z13 ♥

♥eln@z13 ♥
هر روز تکراریست....صبح هم ماجرای ساده ایست!!!!گنجشک ها بیخود شلوغ میکنند
لینک دوستان
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ ] [ elnaz ]

سکوت غم انگیز دلم از کسیست که یک دنیا تمنایش را دارم و ای کاش میفهمید با دلم چه کرد...

من از چه دلگیرم؟نمیداند...کاش قول هایش را یادش میماند و ای کاش تنهاییم را میفهمید...

تنفروجودم را ز وجودش پوشانده و چیزی جز سکوت تاریکی از غم بر لبانم ندارم...

کاش میفهمیدی چه کردی...کاش

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ ] [ elnaz ]

دلم میخواست معشوقی بودم در خواب های بی رنگ تو،دلم میخواست قاصدکی بودم در حوالی دل تو و ای کاش تو مرا میافتی...نه مرا...بلکه احساسم را...و می جستی در من حسرت کبود عشق را و من چه ساده اندیش بودم  آنگاه که می پنداشتم در تو مرا احساسی هست و چه ساده بودم آن هنگام که برای فراموش کردنت، برای اثبات عشقم به تو دست به گریبان مرگ شدم.

اکنون که می نویسم هنوز گلویم از فشارهای خصمانه ی در، غم ، اندوه و مرگ میسوزد. و چقدر دور افتادم از آرزوهایم!!!! و چه بی رحمی از پس جمله های محبت آمیزم که چنین سردو بی روح گذر میکنی من و احساسم.

چه اشکهایی که مراشستند، وچه شبهایی که تو را جستم در رویا و چه سخت است غم دوری از تو و سخت تر از آن اینکه مرا پس میزنی.


وچه خوب است چشمان خسته من از بر اتمام این مطلب و شروع آرامشی مجدد در من، به امید دیدن رویایت در خوابها...پس بیا ای خوب من

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ ] [ elnaz ]
با تمام وجود گناه کردم اما نه نعمت هایش را ازم گرفت نه گناهانم را فاش ساخت به این می اندیشم اگر اطاعتش میکردم چه میکرد؟

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ ] [ elnaz ]

امروز روز خیلی خوبی بود البته تا اینجا...

راستی یه عذر خواهی به همتون بدهکارم بابت اینکه نتونستم یه مدت بهتون سر بزنم

یه مدت نمیتونم زیاد کانکت شم ببشخیت راستی فعلا همه چی خوب پیش میره خواستم بیا خبر یدم.آخه دیدم شما دوستای خوبم خیلی لطف دارید و نگرانمید

خب دیگه راستی واسم خیلی دعا کنید دلم واسه همتون تنگ شده همه همتون.رضا جون،چارمینگ،محبوبه،هانی جونم،همه و همتونو دوست دارم قول میدم زود زود بیام...

اگه هم نتونستم هر هفته همین موقع میام خوب برم جایی که دوستم خفم کرد فعلا

راستی قول بدید فراموشم نکنیداااااا چون زود زود میام بای

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ ] [ elnaz ]
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می دریـــــــــــــــد

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفــــــــــــــــرید


وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشـــــــــــــــــید


وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشـــــــــــید


من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلــــــــــی


چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلـــــــــــــــــــی


یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بــود


آن دم که چشمانش مرا از عمق چشمانم ربـــــــــــود


وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد


آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کـــــــــــــــــرد


من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلـــــــــــــــــــی


چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلـــــــــــــــــــــی


[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ elnaz ]
سکوتم را دریاب...سکوت بهترین سخن است...تو این را خوب میدانی...تو خوب میتوانی سکوتم را معنا کنی...

سکوتم را پای نداشتن حرف نذار...ای زیباترین رویای من سکوتم را پای احساسات سرشارم گذار...

امشب باز هم عاشقانه به یادت هستم...پس این سکوتم را عاشقانه معنا کن مهربانم...

سکوت را دوست دارم...چون رمز زبان ماست...چون تو خوب میتوانی سکوت هایم را معنا کنی...

ولی ای مهربان تو برایم سکوت نکن...تو برایم سخنران عشق باش بگذار گوش فرا دهم....

بگذار عاشقانه نگاهت کنم...بگذار عاشقانه هایم را با سکوتم روانه ی دل مهربانت کنم...

تو نیز مهربانی کن...تو نیز مهربان باش که اکنون دلم عاشقانه تمنایت را دارد...

مهربان مگذار این فاصله هابیش از پیش عذاب آور شوند...سکوتم را دریاب...

سکوتم را دریاب...آری سکوتی که در این فاصله ها فریاد زنان احساسم را رسوا میکردند...

تو نیز سکوتم را معنا کن...


[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ elnaz ]
سلام بکس...
خوفید؟
ببشخیت بی مقدمه پلیدم وسط...
(به قول مدیسا)خخخخخخخخخ

 میگم ولیتاینتون مبارک
   خخخخخخخخخخخخخخخخخ...
کاش یکی هم بود واس ما اس تبریک میفرستاد ...
مهم نیست بره به درک...
دیگه من برم تربیکمو گفتم ...خخخخخخخخ
باهای.



[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ ] [ elnaz ]

درباره وبلاگ

سلام دوستان ممنون که بلاگ منو برای بازدید انتخاب کردید...
مطالب این وبلاگ نوشته های شخصیه خودمه . مینویسم چون فقط گاهی دلم بدجور میشکنه و نوشتن آرومم میکنه ...

شاید این نوشته ها روزی جای غم ، لبامو از خنده پرکنه...شاید.

خوشحال میشم نظراتتون رو راجع به وبلاگ و مطالبم بدونم.

امیدوارم بار آخری نباشه که به وبلاگم سر میزنید.
.
.
.


دست خودت نیست. زن که باشی دوست داری تکیه بدهی؛ پناه ببری، ضعیف باشی. دست خودت نیست. زن که باشی گاهگاهی حریصانه بو می کنی دست هایت را، شاید عطر تلخ و گس مردانه اش لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد... .دست خودت نیست ، زن که باشی... گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش به این امید که او خوشبخت باشد! دست خودت نیست ، زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی! مــن زنـَــــــم...! نگاه به صـــدا و بدن ظریفـــم نکن! اگـر بخـواهـــم تمــام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشــــیـد...